دومین یادداشت-صدای تو

ازتو به تو فرار می‌کنم

ازانتهای خودم به ابتدای تو می رسم

دنبال خودم در لحظه‌هایت میگردم، دنبال لحظه‌هایم بدونِ تو

خودم‌را در چشم‌های تو، تورا بی‌وقفه جاری می‌بینم

در من جاری باش

بامن حرف بزن

صدای تو فاصله بین من و پرتگاه است

اولین یادداشت – عروسک چوبی

نزدیک به نیمه شب است و من در کنار بادی که از پنجره به درون خانه آمده است نشسته‌ام و به عروسک چوبی آویخته بر دیوار نگاه می‌کنم. هوسم. نامی که برایش برگزیدی. هدیه‌ای زیبا و دوست‌داشتنی. پسری که از مرگ نجات یافته است. و تو نجاتش دادی و برایش مسیر جدید ساختی. حضورت نه تنها برای عروسک چوبی زیبایمان بلکه برای من هم زندگی‌بخش است. چرا که حضورت گرمایی است نجات‌دهنده در این سرمای کشنده روزگار و جشم‌هایت راهنمای من است در این ظلمات. تو دلیلی است محکم برای گام‌هایم. برای شروع روزهایم و هوایی که به سینه می‌کشم که اگر به عطر تو آغشته نبوده باشد بوی مرگ می‌دهد. و تو امتداد منی ای زیباترین زیبا.