پنجمین یادداشت – بنفشه‌ها به رنج دوران محکوم‌اند

کدام غزل را در باغچه خانه دفن کرده‌اند که بنفشه‌ها این‌چنین آواز سوگ سر داده‌اند؟
و کدام چوبه دار را به انتظار طلوعی نحس برق انداخته‌اند؟
دریا انتقام ماهی‌هایش را از کدام قایق میگیرد؟
مرگ در پشت کدام درب به انتظار نشسته است؟
اینجا تنها قلبم سکوت‌آهنگین فضا را میشکند.
همه به خواب رفته‌اند.
شعرهایم کابوس می‌بینند.
و کاغذ به ناحق محکوم به تحملی رنجی عظیم‌ می‌شود.
کلمات مصلوب کدام گناهند؟
فرش در گوشم رنج دوران را زمزمه می‌کند.
آسمان به عزای عدالت نشسته هست.
به خواب میروم تا خورشید محکوم به طلوع شود.
تا خیابان‌ها مجمع شبانه‌شان را برگزار کنند که شروعش به خواب رفتن آخرین انسان و اتمامش بیدار شدن اولین انسان است.
که انتخاب کنند کدام انسان را ببلعند.
ما اینجا لبخندهایمان را میفروشیم که صبر بخریم.
و به اندازه مهربانیمان تنبیه می‌شویم.
و محکومیم به سکوتیم که کلمان پیام‌آور درداند‌.
و من امشب کلیدم را پشت درب جا می‌گذارم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *