برای تو که تنها ساکن قلبم هستی

دو سال گذشته نامه‌های سال جدید را برایت دقیقا ساعاتی پیش از سال نو مینوشتم. با وسواس فراوان در چینش کلمات در کنارهم برای خلق نوشته‌ای موزون و زیبا، شایسته زمان و مخاطب

اما امسال برخلاف سال گذشته این مان را از هجدهم اسفند برایت مینویسم و هر روز بخشی را براساس آن همان روز اضافه و یا حذف میکنم.

چشم‌هایت را دوست دارم. انگار رازی درون آن نهفته باشند.غنچه‌ای زیبا . دلتنگ چشمانت هستم و آن راز نهفته‌اش.

من غمگینم و به اندازه ی تمام غم‌هایم دوستت دارم که انبوهی است بی‌انتها مخفی شده در پشت چروک کنار چشمانم هنگام لبخند که مقصد تمامی رودهای روانی است که بر روی گونه‌هایم جاریست.

قلبم بی‌تاب است و شب‌ها بسیار تاریک و سرد و من تو را به اندازه‌ی تاریکی شب دوست دارم. کاش قلبم را میدادم و دنیا را پر از لبخند می‌کردم. پر از پروانه. پر از شکوفه. پر از سرو. پر از باران. پر از متن‌های بدون اشتباه. بی خط‌خوردگی. بدون کودک‌های غمگین.

امروز کلمات در آتش‌ سوختند. ققنوس‌ها افسانه‌اند.

تو را در میان دو تپش قلبم حس میکنم. آتش بدون دود نمی‌شود. زندگی بدون غم. گذر زمان در نبودنت تندتر یا کندتر نمی‌شود اما سرشار می‌شود از تنهایی. کلمات راهی‌ نمی‌یابند انگار که خسته باشند. مانند من. خواب موهبتی است و رویا موهبتی عظیم‌تر. تمام رویاهایم برای تو. که تو تنها ساکن رویاهایم هستی

امشب کلمات بسیار کوتاهند و بی‌اهنگ. امروز تنها صدای تپش شدید و تند قلبم را در ذهنم می‌شنوم و صدای لبخند ساکنش را.

امید چیست؟ شاید انتظاز برای لحظه‌ای که مدت‌ها به انتظارش ایستاده‌ای. لحظه‌ی دیدار. لحظهی شکفتن غنچه‌ای نو و یا دیدار دوباره خورشید بعد از چند روز بارانی. ما محکوم به امیدیم. امید به نفسی دیگر. آرزوهای سال جدید در جای خود محفوظ‌اند ولی برای تو، برای من، برایمان امید آرزو میکنم و همیشه امیدوار ماندن. که توشه‌ی راهمان باشد در گذر از حوادث. اندوخته‌ی زمان‌های سختمان، سرمشق حیاتمان و نوید دهنده روزهایی که تو، که من، که ما برای روزهای دیگر، دیداری دیگر، بوسه‌ای دیگر مبارزه میکنیم.

عید سال ۱۴۰۵

برای تو که تنها ساکن قلبم هستم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *