
من همه صبح ها رو دوست نداشتم.
من اون صبح هایی رو دوست داشتم که زود پا میشدم تا زیر کتری رو روشن کنم چون تو میخواستی بیای. که یخچال رو چک کنم که چی برای صبحانه داریم که برم بخرم. یا اون صبحی ساعت ۷ صبح رفتم میوه فروشی. چون تو میخواستی بیای.
من همه عصرها رو دوست نداشتم.
من عصرهایی رو دوست داشتم که میرفتیم انقلاب. چتر، جیهون، اسم یا اون مغازه که از پشت شیشه هاش کیف هاش رو نگاه میکردیم. نیکوصفت، کندوان، فرانسه، افست و چرا دروغ بگم حتی نلبعکی.عصرهایی که میرفتم و چای میذاشتم که تو برسی. و هی حساب میکردم که ساعت چند میرسی و همیشه دیرتر میومدی.
من همه جمعه ها رو دوست نداشتم.
من جمعه هایی رو دوست داشتم که تند از خواب بیدار میشدم که آماده بشم. چون میخوایم بریم دنجه. بعدش دی. دوست سیبیلوی ما. چندتا کارت پستال. من تمامی فیلم های نصفه جمعه ها رو دوست دارم. یا وقتایی که چرت میزدیم و خواب های من بوی تو رو میگرفت.
تو مثل نمکی و فلفلی روی گوشت آماده رفتن روی منقل. مثل آش توی شب سرد. مثل قهوه ی گرم تو خیابون انقلاب. یا ی آیس کافی تو رو خسته کننده و گرم تابستون. مثل چایی اول صبح. مثل ی سقف زیر ی بارون خیلی شدید. تو خونهای. ی جای امن.
شاید میتونستم ی متن قشنگتر بنویسم. که اینکارم کردم ولی چی میتونستم یگم. همه کلمات باز کنار هم میومدن تا همون چیزی رو بگن که دقیقا پارسال بهت گفته بودم. تو ماهتاب شباهنگام منی.
بهار زمستانهایم، سال نو مبارک.